السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
180
تفسير الميزان ( فارسي )
ادعاى صحيحى نبوده ، چون چيزى را ادعا كردهاند كه لازمه اش داشتن علم است . * ( ( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها ، ثُمَّ عَرَضَهُمْ ) ) * الخ ، اين جمله اشعار دارد بر اينكه اسماء نامبرده ، و يا مسماهاى آنها موجوداتى زنده و داراى عقل بودهاند ، كه در پس پرده غيب قرار داشتهاند ، و به همين جهت علم بانها غير آن نحوه علمى است كه ما باسماء موجودات داريم ، چون اگر از سنخ علم ما بود ، بايد بعد از آنكه آدم بملائكه خبر از آن اسماء داد ، ملائكه هم مثل آدم داناى بان اسماء شده باشند ، و در داشتن آن علم با او مساوى باشند ، براى اينكه هر چند در اين صورت آدم بانان تعليم داده ، ولى خود آدم هم بتعليم خدا آن را آموخته بود . پس ديگر نبايد آدم اشرف از ملائكه باشد ، و اصولا نبايد احترام بيشترى داشته باشد ، و خدا او را بيشتر گرامى بدارد ، و اى بسا ملائكه از آدم برترى و شرافت بيشترى ميداشتند . و نيز اگر علم نامبرده از سنخ علم ما بود ، نبايد ملائكه به صرف اينكه آدم علم باسماء دارد قانع شده باشند ، و استدلالشان باطل شود ، آخر در ابطال حجت ملائكه اين چه استدلالى است ؟ كه خدا بيك انسان مثلا علم لغت بياموزد ، و آن گاه وى را برخ ملائكه مكرم خود بكشد ، و بوجود او مباهات كند ، و او را بر ملائكه برترى دهد ، با اينكه ملائكه آن قدر در بندگى او پيش رفتهاند كه ، ( لا يَسْبِقُونَه بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِه يَعْمَلُونَ ، از سخن خدا پيشى نمىگيرند ، و بامر او عمل مىكنند ) ، « 1 » آن گاه به اين بندگان پاك خود بفرمايد : كه اين انسان جانشين من و قابل كرامت من هست ، و شما نيستيد ؟ آن گاه اضافه كند كه اگر قبول نداريد ، و اگر راست مىگوييد كه شايسته مقام خلافتيد ، و يا اگر در خواست اين مقام را مىكنيد ، مرا از لغتها و واژه هايى كه بعدها انسانها براى خود وضع مىكنند ، تا بوسيله آن يكديگر را از منويات خود آگاه سازند ، خبر دهيد . علاوه بر اينكه اصلا شرافت علم لغت مگر جز براى اين است كه از راه لغت ، هر شنونده اى به مقصد درونى و قلبى گوينده پى ببرد ؟ و ملائكه بدون احتياج بلغت و تكلم ، و بدون هيچ واسطه اى اسرار قلبى هر كسى را ميدانند ، پس ملائكه يك كمالى ما فوق كمال تكلم دارند . و سخن كوتاه آنكه معلوم مىشود آنچه آدم از خدا گرفت ، و آن علمى كه خدا بوى آموخت ، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند ، علمى كه براى آدم دست داد ، حقيقت علم باسماء بود ، كه فرا گرفتن آن براى آدم ممكن بود ، و براى ملائكه ممكن نبود ، و آدم اگر مستحق و لايق خلافت خدايى شد ، بخاطر همين علم باسماء بوده ، نه بخاطر خبر دادن از آن ، و گر نه بعد از خبر دادنش ، ملائكه هم مانند او با خبر شدند ، ديگر جا نداشت كه باز هم بگويند : ما علمى نداريم ،
--> 1 - سوره انبياء آيه 27